محمود بن جعفر عراقى ميثمى
23
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )
شدهاند ، نه بر خداوند . زيرا كه او نصب فرموده و خوف از رعيت [ - مردم ] سبب غيبت شده است . چنان كه خواجه رحمه اللّه فرموده كه : « وجوده لطف و تصرفه لطف آخر ، و عدمه منّا » « 1 » به اين معنا كه وجود امام لطف است ؛ و تصرف او در امور ، لطف ديگرى است ؛ و عدم آن تصرف ، از ما است ؛ زيرا كه خوف از ما سبب استتار شده است . پس بر خدا نصب امام واجب باشد تا آنكه حكمت تمام شود ، و خلاف لطف لازم نيايد و حجت بالغه ناقص نگردد ، و عدم تصرف مسبب از سوء اختيار رعيت باشد . پس مناقض غرض از نصب امام نباشد و عدم وجوب نصب بر خدا لازم نيايد ، بلكه در هر حال نصب امام واجب باشد . لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ « 2 » . و بالجمله قاعده لطف مقتضى وجوب وجود معصوم است در هر عصر ، و وجوب وجود امام است در اين عصر ، كه بعد از نبى خاتم است . و اگر انسان عاقل اندكى تأمل كند و تفكر نمايد در كيفيت خلق خود ، و ترتيب جوارح و اعضاء ، و تدبير ما يحتاج و غذا و غرض اصلى از وجود خود ، و ملاحظه مخلوقى كه از براى انتظام مدار و معاش او خلق شده نمايد ، مىداند كه حكيم على الاطلاق همچون وجودى را بدون رئيس و حاكم و عالم عادل نمىگذارد و حكمت بدون وجود او ناقص مىماند . بلكه وجود چنين رئيس در جميع ازمنه و اوقات لازم باشد ، و عالم وجود بدون آن قوام نيابد ، و رشتهء وجود و نظم عالم به نبودن او گسيخته گردد . و اجمال كلام در اين مقام اين است كه انسان را بالحس و العيان دو جزء مىباشد . يكى نفس كه آن را روح و جان و عقل و دل نيز گويند و آن از عالم مجردات و ملكوت باشد . كه بعضى آن را عالم امر مىگويند كه خداوند فرموده : وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي « 3 » و اين اشاره باشد بر آنكه معرفت آن به حواس ظاهر نشايد و ادراك كنه آن و بيان حقيقت آن به تحرير و تقرير نيايد . و بلكه معصوم عليه السّلام فرموده كه : « من عرف نفسه فقد
--> ( 1 ) . كشف المراد فى شرح تجديد الاعتقاد ، ص 388 ، باب الامامه ، مسئله اولى فى انّ نصب الامام واجب على اللّه . ( 2 ) . سورهء انفال ، آيهء 42 . ( 3 ) . سورهء اسراء ، آيهء 85 .